تبليغاتX
اندیشه ای از انسان -

بارالها  تو از حقارت بنده هاي زميني آگاهي، تو مي داني بي تو هيچم بي تو راه را گم ميکنم، بي تو مقصود و مقصد را تمايز نتوانم داد.

تو مي داني نماز مي خوانم که از تو بخواهم رهايم نکني کنارم باشي ،که دراين دنياي وانفسا هيچ هيچ مي شوم بي تو

تو يعني قادر مطلق و من بي تو وداده هاي معنويت حيوان صفتي بيش نه ...

پس دستانم را بگير آن هنگامه  که در ماه زيبايي ات در سحر پر از ترنم لطف تو به آسمان بلند مي شود وپر مي گيرد به سوي آغوشت  

نه فقط  آنکه نماز شب مي خواند يا بعد از سحري تا اقامه ي نماز صبح عبادت مي کند

حتي آنکه با چشمان خواب آلود بر مي خيزد و باز پس از سحري مي خوابد،، او هم از تو ياري مي خواهد و به احترام تو سر بر آستان روزه ات فرود آورده است

 

پروردگارا دستانم را بگيرآنها براي توست تا به آسمان بري و پر از شکوفه هاي رنگي کني تا براي زمين ارمغان آورم که خسته شده است از اين همه بي رنگي و عقده و غصه...

دستانم براي تو حتي وقتي به تقليد از مادر به سجاده مي نشينم و تنها اين دو دست را بالا مي

گيرم  و نمي دانم مادر چه مي گويد اما هرچه مي گويد منم همان...

خدايا دستان را بگير جاي کساني که دستي ندارند تا به ماه آسمانت پيوند زنند و دلشان در آسمان به من ميگويد دستانم را به نيابت از آنها هم بالا برم.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 3:20  توسط atemad | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من گاه شعر مي گويم، گاه مي نويسم،گاه درس مي خوانم، اما هيچگاه گريه نمي کنم و هميشه ستايشگر پروردگارم براي چنين پدر و مادري............

نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
آرشیو موضوعی
سیاه و سفید
عکس هایم
شعری برای تو
پیوندها
دست نوشته ها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM